| ۱- |
شاعر درمانده ای راهی میخانه شد |
|
از همه عالم برید همدم پیمانه شد |
|
|
| ۲- |
دلبر جانانه ای داشت به عهد شباب |
|
عاقبت از هجر او، واله و دیوانه شد |
|
|
| ۳- |
معتقدی بود و بود منتقد شرب خمر |
|
می زد و از اعتقاد فارغ و فرزانه شد |
|
|
| ۴- |
ساقی میخانه برد دین و دلش را و او |
|
«در پی آن آشنا از همه بیگانه شد» |
|
|
| ۵- |
چهره گلگون یار، زد به دلش همچو شمع |
|
آتش و آن بیقرار، تالی پروانه شد |
|
|
| ۶- |
کرد اثر عاقبت اشک شبانگاهیش |
|
قطره این آب شور، گوهر یک دانه شد |
|
|
| ۷- |
نرگس آن خوبروی کرد فسون عاقبت |
|
شاعر درمانده ای شهره و افسانه شد |
|
|
| ۸- |
شرح «جلالی» ست این بر غزل آن که گفت: |
|
«حافظ خلوت نشین دوش به میخانه شد» |
|
 |