| ۱- |
دوشم از گفته ی پیری سخنی یاد آمد |
|
این پیامی ست که ز آن مرشد و استاد آمد |
|
|
| ۲- |
آن کسی اهل بهشت است که هم خورد و بِهِشت |
|
هم به دنباله ی هر واقعه دل شاد آمد |
|
|
| ۳- |
زین مهمّ تر سخن حافظ شیرین سخن است |
|
که به یاد من از آن طبع خداداد آمد |
|
|
| ۴- |
«زیر بارند درختان که تعلّق دارند» |
|
«ای خوش آن سرو که از بند غم آزاد آمد» |
|
|
| ۵- |
ای بسا سینه که با صد ستم آرامش داشت |
|
چه بسا حنجره بیهوده به فریاد آمد |
|
|
| ۶- |
هیچ شیرین تر از این نیست که خسرو بیند |
|
برقی از تیشه بنیان کن فرهاد آمد |
|
|
| ۷- |
آهوی خسته ای از تیر بلا یافت نجات |
|
بخت بدبین که به جولانگه صیّاد آمد |
|
|
| ۸- |
کاخ آمال «جلالی» شده ویران از هجر |
|
این بلایی ست که بر ریشه و بنیاد آمد |
|
 |