| ۱- |
سحر ز عالم غیب این ندا به گوش آمد |
|
که باز، میکده شد باز و می فروش آمد |
|
|
| ۲- |
شنید گوش دلم این پیام و از سر شوق |
|
گرفت آتش و دیکِ دلم به جوش آمد |
|
|
| ۳- |
ز بام میکده حین ورود بشنیدم |
|
چو خرقه بود به دوش من، این خروش آمد: |
|
|
| ۴- |
«چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس |
|
سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد» |
|
|
| ۵- |
ز دوش خویش فکندم به دور خرقه خویش |
|
شدم روانه بدان سو که بانگ نوش آمد |
|
|
| ۶- |
به من اشاره و رندان مست می گفتند: |
|
«مگر ز مستی زهد ریا به هوش آمد» |
|
|
| ۷- |
چه راز بود که از پیر می فروش شنید |
|
دو گوش هوشم و در پاسخش خموش آمد |
|
|
| ۸- |
به جای خرقه «جلالی» ز دستِ باده فروش |
|
ردای معرفتش بر سریر دوش آمد |
|
 |
|
|