Menu

غزل شماره ۱۷۳

۱- چه کند پخته دل سوخته با خامی چند
یا یکی عارف آموخته با عامی چند
۲- چه کند قافله با خفتهِ مستی که نخواست
در ره مقصد و مقصود زند گامی چند
۳- نیست در سلک هنر، صاحب دستی که نداشت
چشم بر دست هنرمند در ایّامی چند
۴- خود قدم پیش نه ای دوست که هرگز نشود
فرصتِ وصل پدیدار به پیغامی چند
۵- عاقبت لطمه به خوش نامی خود خواهد زد
هر که شد هم نفس و صحبت بدنامی چند
۶- لب فرو بند و مده پاسخ آن هرزه درای
که بیانش شده مخلوط به دشنامی چند
۷- توده را کامروا خواه نه خود را، چه کند
یک نفر کامروا در بر ناکامی چند
۸- از بهائم به خرد شد متمایز انسان
ورنه حیوان دو پایی ست در اَنعامی چند
۹- عنقریب است «جلالی» که درآید به صدا
کوس رسوایی تقلید تو بر بامی چند
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *