Menu

غزل شماره ۱۷۵

۱- حلقه آن روز به پایِ دل دیوانه زدند
که گشودند سر زلف و بر آن شانه زدند
۲- آتش عشق جگرسوز درآمد به زبان
از دل شمع و به بال و پر پروانه زدند
۳- همچو من، قبلهِ مستان، لبِ خندانِ تو بود
بوسه از شوق اگر بر لبِ پیمانه زدند
۴- نشنیدند زِ واعظ به جز از حرف دروغ
«چون ندیدند حقیقت رَهِ افسانه زدند»
۵- چشم بستند و به سرعت ز در مسجد باز
بگذشتند و در بسته میخانه زدند
۶- مستی و راستی و قَهقَهه و گریه شوق
به هم آمیخته و نعرهِ مستانه زدند
۷- چون «جلالی» به در میکده این دُردکشان
بوسه و سجده پس از ساغر شکرانه زدند
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *