Menu

غزل شماره ۱۸۷

187

۱- خیل ُمقلّدان که صف اندر قفا کنند
رو سوی پشت و پُشت به سوی خدا کنند
۲- از بهر جمع مال پراکنده اند و باز
روزی سه بار جمع و جماعت به پا کنند
۳- اخلاص اگر نبود، عبادت قبول نیست
زیرا اَدا فریضه ز روی ریا کنند
۴- باید قضا کنند نمازی که خوانده اند
گر حمد را ز روی جهالت ادا کنند
۵- زُهّاد خشک و مُفرط و تر دامنان رند
گر متّفق شوند جهان پر بلا کنند
۶- با بند و بست، دام به بند آورند و بعد
مشکل شکار خسته خود را رها کنند
۷- این کافران حکمت دین عاجزند تا
دردی ز دردمندِ مسلمان دوا کنند
۸- ره روشن است و باز و صراط است مستقیم
باز این مقلّدان مخبّط خطا کنند
۹- صرّافیان جاعل و وعّاظ دین فروش
کوشند نقد پر غش خود را روا کنند
۱۰- خوش جلوه می کنند به مِنبر میان جمع
کار دگر ولیک به خلوتسرا کنند
۱۱- تسلیم جهل و زور «جلالی» نمی شود
گر با شکنجه بند ز بندم جدا کنند
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *