Menu

غزل شماره ۱۹۲

192

۱- سرِ تمام سرانی که ننگ بار گهند
بریده باد که فکر ربودن کُلَهند
۲- تمام گرم جدالند و جمع ثروت و مال
به دست یابی جاه و مقام متَّهمند
۳- مبند دل به سر و وضع هر سیاه و سفید
که این گروه دورنگان تمام دل سیهند
۴- به روی ما در میخانه از جفا بستند
اگر چه خود دَم خوش را به ناخوشی ندهند
۵- تمام شب ز خماری دعای من این است
که سر به بستر راحت ز درد و غم ننهند
۶- دلم فتاده گذارش بر آن دو زلف سیاه
که از برای دل بی قرار دام رهند
۷- فغان که روز سفیدم سیاه چون شب شد
ز بی وفایی خوبان که رشک مهر و مَهَند
۸- خدا کند که به زودی خدای عزّوجلّ
به من ببخشدشان! گر چه غرق در گنهند
۹- به پشت دست نهادند اگر «جلالی» را
ز دام و بند مکافات خویشتن نرهند
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *