| ۱- | دل سراپرده محبّت اوست |
| دیده آیینه دار طلعت اوست | |
| ۲- | تو و طوبی و ما و قامت یار |
| فکر هر کس به قدر همت اوست | |
| ۳- | گر من آلوده دامنم چه زیان |
| همه عالم گواه عصمت اوست | |
| ۴- | من که باشم در آن حرم که صبا |
| پرده دار حریم حرمت اوست | |
| ۵- | دور مجنون گذشت و نوبت ماست |
| هر کسی پنج روز نوبت اوست | |
| ۶- | مُلکتِ عاشقی و گنج طَرب |
| هر چه دارم ز یمن دولت اوست | |
| ۷- | من و دل گر فدا شدیم چه باک |
| غرض اندر میان سلامت اوست | |
| ۸- | فقر ظاهر مبین که حافظ را |
| سینه گنجینه محبت اوست | |
معاني لغات غزل (۵۴)
سراپرده: خيمه و خرگاه، چادرشاهانه، چادر وخيمه با شكوه
محبت: دوستي، مودت، مهر، عشق و دراصطلاح عرفا: شور و شوق دل به ديدارمحبوب و دوست داشتن خداي تعالي بندگان را.
آيينهدار: آينه نگهدار، كسي كه آيينه در برابر عروس نگه ميدارد.
طلعت: چهره و در اصل لغت به معناي ديدن است.
دوكون: دو عالم.
سردرنياورم: سر خم نميكنم، قبول ندارم، اطاعت نميكنم.
طوبي: نام درختي در بهشت با ميوههاي متنوع كه حاصل آن انواع ميوهها ولباس و زينتآلات بوده و به هر غرفهيي از بهشت يك شاخه آن ميرسد، خوشي و خرمي، كنايه از رسايي قامت و اندام.
همت: اراده، آرزو، خواهش، عزم و در اصطلاح عرفا توجه كامل قلب به حق تعالي به منظور تحصيل كمال.
چه زيان؟: زياني نيست، زياني به كسي نميرسد.
عصمت: پاكدامني.
حرم: اندرون خانه، داخل خانه، فضاي امكنه مقدس.
صبا: نسيمي كه از جانب شمال به هنگام صبح و غروب ميوزد.
پردهدار: حاجب، نگهبان.
حريم: گرداگرد خانه و اطراف حرم.
حرمت: احترام، آبرو، عزت.
مجنون: اسم خاص، نام و شهرت قيسبن عامري كه ازكودكي عاشق دختر عموي خود ليلي بود و ازعشق او سربه بيان گذاشت و بهمجنون عامري مشهورشد ولغت بهمعناي ديوانه است.
ملكت: پادشاهي، كشور، منسوب به ملك.
پنجروز: كنايه از فرصتي كوتاه ومدت زماني اندك.
نوبت: وقت، هنگام
فقرظاهر: تهيدستي آشكار، بينوايي مشهود.
كه حافظ را سينه…: كه سينه حافظ.
گنجينه: جايگاه نگهداري گنج و اندوخته.
معاني ابيات غزل (۵۴)
(۱) دل، جايگاه شكوهمند عشق و دوستي و ديده آيينهدار و ببينده چهره اوست.
(۲) من كه در برابر دو دنيا سرفرود نميآوردم، بار منت او را برگردن خود دارم.
(۳) طوبي براي تو و قامت يار براي ما (كه) انديشه هركس به قدر و اندازه اراده و آرزوي اوست.
(۴) چه باك از گناهكاري من كه عالم به پاكي و بيگناهي او گواهي دارند.
(۵) دوره زمانه مجنون سپري شده اينك نوبت ماست (چه) هركسي را نوبتي كوتاه و زماني محدود است.
(۶) هرچه از پادشاهي عشق و اندوخته سرور شادي دارم از بركت دولت و توجه اوست.
(۷) اگر من و دل هر دو از دست و از ميان رفتيم باكي نيست. مقصود هردو، سلامتي وجود اوست.
(۸) به بينوايي ظاهر حافظ منگر كه سينه او نگاهدار گنج مهر و محبت اوست.
شرح ابيات غزل (۵۴)
وزن غزل: فاعلاتن مفاعلن فعلات
بحر غزل: خفيف مسدس مخبون مقصور
شاهنعمتاللهولي:
همه عالم ظهور حضرت اوست
همه وابسته محبت اوست
شاهنعمتاللهولي:
جان ما بنده محبت اوست
زندگي در حضور حضرت اوست
اين غزل را خواجه حافظ در استقبال از غزلهاي شاه نعمتالله ولي سروده و چنين برميآيد كه در هر مورد حافظ از شاعر ديگري استقبال كرده هدف اصلي او دو چيز بوده است يا نشان دادن دست بالا و قدرت فائقه خود در مسابقه و يا تخطئه ومقابله با نظريه طرف و در اينجا منظور اول شرط بوده است. شاهولي ميگويد:
من از او غير او نميخواهم
طلب هركسي به همت اوست
و مشاهده ميشود كه در سلاست و بلاغت، بيت حافظ در مقام بالاتري قرار دارد. قبل ازحافظ شيخ فريدالدين عطار اين مضمون را چنين سروده است: درد هر كس به قدر طاقت اوست. بعضي از حافظ شناسان اين غزل را به علت اينكه قافيه به كار گرفته شده فاقد حرف روي است از حافظ نميدانند ليكن دراكثر نسخههاي خطي مورد استفاده دكتر خانلري اين غزل آمده و بيت پنجم آن نيز در افواه به صورت ضربالمثل جاري است. نكته ديگر احتمال داده ميشود شاعر ضمن استقبال اين غزل گوشه چشمي هم به شاه شجاع داشته است.

سلام.وبسایتتون خیلی خوب و
مفیده.به کارتون ادامه بدین
سپاسگزاریم