Menu

غزل شماره ۱۹۹

199

۱- آن که را پای ثبات و سر همّت نبود
نیست نااهل ولی اهل طریقت نبود
۲- آن که سوداگر عشق است و ز ایثار تهی ست
بی گمان واقفِ بر سرّ محبّت نبود
۳- چه توان کرد اگر در دل معشوقی هم
به یکی عاشق دلباخته رغبت نبود
۴- بود معشوقه اگر عاشق شخص دگری
تهمتِ سنگدلی شرط مروّت نبود
۵- گر کسی عاشق جانسوز چنین معشوقی ست
گو بسوزد که دگر جای شکایت نبود
۶- دانش و معرفت عاشق اگر از معشوق
بود کم تر دگر او لایق صحبت نبود
۷- بهتر آنست «جلالی» که نشینند خموش
«خستگان را چو طلب باشد و همّت نبود»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *