| ۱- |
آن دل آزرده که خصم من دل سوخته بود |
|
دور از چشم کسان دیده به من دوخته بود |
|
|
| ۲- |
یا در آن لحظه ز من در دل خود نفرت داشت |
|
یا برای من دل سوخته، دل، سوخته بود |
|
|
| ۳- |
از من آن مه به گناهی که شدم عاشق او |
|
آتشی در دلش از کین من افروخته بود |
|
|
| ۴- |
عشق با خجلت و با شرم نسازند به هم |
|
او خود این هر دو به کنج دلش اندوخته بود |
|
|
| ۵- |
دوست می داشت که چون من، همه دارندش دوست |
|
لیک خود را به یکی دل شده نفروخته بود |
|
|
| ۶- |
گاه بر نعل زدن ضربه و گاهی بر میخ |
|
یا رب این شیوهِ رندی ز که آموخته بود |
|
|
| ۷- |
الغرض دیده به من دوخته بود او امّا |
|
بود مشهود که او چهره برافروخته بود |
|
|
| ۸- |
تا «جلالی» ببرد بهره ای از دولت عشق |
|
کیسه ای بیهُده بهر دلِ خود دوخته بود |
|
 |