| ۱- | آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست |
| چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست | |
| ۲- | گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی |
| او سلیمان زمان است که خاتم با اوست | |
| ۳- | روی خوبست و کمال هنر و دامن پاک |
| لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست | |
| ۴- | خال شیرین که بر آن عارض گندم گونست |
| سِرّ آن دانه که شد رهزن آدم با اوست | |
| ۵- | دلبرم عزم سفر کرد خدا را، یاران |
| چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست | |
| ۶- | با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل |
| کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست | |
| ۷- | حافظ از معتقدان است گرامی دارش |
| زآن که بخشایش بس روح مکرّم با اوست | |
معاني لغات غزل (۵۵)
سيه چرده: سيه فام، سبزه نمكين.
چشم ميگون: چشم با رنگ شرابي، چشمي كه مانند شراب حالت مستي در خود دارد.
شيرين دهنان: آنان كه كلامي شيرين دارند و اينجا به حالت طنز و تعريض به منظور ذكر بد دهني امير مبارزالدين به كار رفته است.
سليمان: سليمان فرزند حضرت داوود از انبياي بنياسرائيل كه باد به فرمان او بود و انگشتري با نگيني كه نام اعظم برآن حك شده بود در دست داشت و همه ممالك به فرمان او بودند.
خاتم: انگشتري.
همت: عزم، اراده و در اصطلاح عرفا توجه كامل به حق تعالي به منظور تحصيل كمال و رسيدن به حق.
پاكان: مردان خدا، اولياءالله.
خال شيرين: خال جذاب و خوش منظر، خال فريبنده.
عزم: اراده.
دم عيسي: نفس حضرت عيسي، مسيحانفس و زنده كننده مردگان.
معتقدان: عقيدهمندان، پيروان.
روح مكرم: روح كريمانه، كنايه از روح اولياء و مردان حق.
معاني ابيات غزل (۵۵)
(۱) آن سبزه نمكين كه همه شيريني و لطف موجود در دنيا را در خود جمع كرده چشمانش با حالت مستي شراب و لبانش خندان و دلش سرشار از نشاط است.
(۲) هرچند شيرين گفتاري! پادشاه وقت است (تعريض و طنزي به مناسبت بددهني و زشت گفتاري امير مبارزالدين) اما آن سبزه نمكين، سليمان زمانه است كه نگين پادشاهي (ولايت عهدي) را در اختيار دارد.
(۳) او خوشرو و با فضيلت و پاكدامن است و بيشبهه همت و اراده پرهيزكاران دو عالم (دم همت مردان پاك طينت دو عالم) را با خود دارد.
(۴) خال جذاب و فريبندهيي كه به چهره گندمگون اوست راز آن دانه گندمي كه آدم را از راه به در برد درخود دارد.
(۵) يار من تصميم به سفر رفتن دارد. اي دوستان براي خاطر خدا بگوييد (در غيابش) با دل خونين خود چه كنم كه مرهم دل من دراختيار اوست.
(۶) اين ويژگي او را با كه در ميان نهم كه آن يار سنگيندل ما راكشت در حالي كه دم روحبخش حضرت عيسي را با خود دارد.
(۷) حافظ از ارادتمندان توست. او را گرامي داركه بركت و همت و شفاعت صدها روح بزرگ را با خود دارد.
شرح ابيات غزل (۵۵)
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان
بحر غزل: رمل مثمن مخبون اصلم مسبغ
اين غزل به هنگام سلطنت امير مبارزالدين و ولايت عهدي شاه شجاع و پيش از حمله به تبريز سروده شده و تمامي در تعريف و تمجيد شاه شجاع وليعهد و جوان است.
در بيت اول از آنجايي كه شاه شجاع ۱۵ سال از حافظ كوچكتر بوده او را پسر سبزه چهره خطاب ميكند و از ذكر عناويني كه براي مردان بزرگسال به كار ميگيرند خبري نيست. شاه شجاع جواني به غايت زيبا و خوشرو بود و خالي مانند همه مردان آلمظفر در صورت داشت. زيبايي او به حدي بود كه زنها درسر راه او ساعتها به انتظار ميايستادند تا او كه سواره ميگذرد ببينند. با اينهمه پدرش كه مردي بد دهن و فحاش بود او را در حضور ديگران كريمهالمنظر خطاب ميكرد. بدين سبب حافظ در بيت دوم به حالت مسخره چنين عنوان ميكند كه گرچه شخص شيرين دهني! پادشاه وقت است اما اين سبزه چهره كه خاتم ولايت عهدي در اختيار دارد سليمان زمان است.
دربيت سوم همه محاسن را دراو جمع كرده و دعاي خير مردان پاك دو عالم راهمراه او ميداند.
در بيت چهارم از خال سياه چهره او سخن گفته و در بيت پنجم از آنجايي كه شاه شجاع مجبور بوده است تا در جنگها و سفرها در ركاب پدر باشد حافظ بدين سبب اظهار دلتنگي ميكند و در بيت ششم شدت محبت و دلبستگي خود را اظهار و در مقطع كلام از شاه شجاع ميخواهد كه او را كنف حمايت خود نگاهدارد.

تو زمینه ای که فعالیت میکنید جزو بهترین سایت ها هستید.
درود بر شما دوست گرامی
نظر لطف شما بزرگوار هست.
من مدتی هست که برای حل مشکلی که برایم پیش آمده متوسل به حضرت صاحب الزمان شده ام..و ازینکه گره از کارم گشوده نشد به حضرت گلایه کردم و تفألی به حافظ زدم تا شاید جوابی دریافت کنم و این غزل آمد..به معانی آن که توجه کردم گویا میتواند این غزل را هم به حضرت حجت نسبت داد.
اما نتوانستم بفهمم که بالاخره پاسخ من چه بود و آیا حضرت التفاتی به من ندارند؟?