Menu

غزل شماره ۲۰۹

209

۱- همدلی با جاهلان بُرهان نادانی بود
حاصل این همدلی، آخر پشیمانی بود
۲- آن دلی کز عشق خالی بود، تاریک است و تار
عشق نور و معرفت خورشید نورانی بود
۳- معرفت یعنی شناسایی و دایم این چراغ
پرتوافکن در مسیر فرِّ یزدانی بود
۴- در مسیر راه روشن گر نیفتد تیره دل
تا ابد در چاه تار جهل زندانی بود
۵- دوست را بگزین و زین دنیا دگر چیزی مخواه
هر چه در دنیای دون، بر دشمن ارزانی بود
۶- با لب پیمانه و معشوق لب تر کن که این
هر دو، آبش برتر از یاقوت رُمّانی بود
۷- بوسه بر لعل بتان باشد چنان آب حیات
خاصه دور از چشم و گر در جای پنهانی بود
۸- گر کشد محبوب کافر کیش ما دست از جدال
ور شود تسلیم، این شرط مسلمانی بود
۹- جان فدای جان جانان کن «جلالی» زودتر
این بدان، تأخیر و اهمالت گران جانی بود
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *