Menu

غزل شماره ۲۱۰

210

۱- کنون که مانع مفقود و مقتضی موجود
بُوَدَد بیا و وفا کن به وعدهِ موعود
۲- هنوز در چمن دلبری چنان تو گلی
نرسته است بیا تا در آن شوی مشهود
۳- بیا به باغ که تا سرو خم شود کمرش
به پیش پای تو از شرم و سر نهد به سجود
۴- بیا که گر تو بیایی دگر در این عالم
نیم به فکر کم و کسر و ذکر بود و نبود
۵- بیا که جان بفشانم به حرمت قدمت
بیا که سر به قدومت نهم به محض ورود
۶- بیا بیا که پرستم تو را ز جان و ز دل
بیا که بر تو فرستم ز دل سلام و درود
۷- اگر خیال زیارت کنم تویی مقصد
وگر که قصد عبادت کنم تویی مقصود
۸- به حسن سیرت و صورت به جز تو در عالم
کسی دگر نشناسم به زیر سقف کبود
۹- دگر به صفحه ی تاریخ زیر و رو نشود
حدیث ذکر جمیل تو در فراز و فرود
۱۰- چرا که داد «جلالی» به خویشتن اسناد
تو را و وصف تو در شعر کرد و یافت خلود
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *