Menu

غزل شماره ۲۱۶

216

۱- آن جا که مِس بیاید و هم ارز زر شود
لعل از سیاه بختی خود خون جگر شود
۲- در پیش چشم مجمع کوران شگفت نیست
برق ار جهد ز سنگی و رشک قمر شود
۳- یاد آیدم ز شورش و آشوب هر کجا
با کمچه دیک مائده زیر و زبر شود
۴- جایی که پارگینه شود هم طراز مشک
مشک ختن خفیف تر از خاک در شود
۵- گر زاهدی چو گربهِ عابد نماز کرد
تقوا فرو نهاده به حیلت سمر شود
۶- مختل شود چو ضابطه عقل اجتماع
سنگ سیاه همسر دُرّ و گهر شود
۷- دانا اگر پیاده شد از کار و برکنار
نادان سوار گشته و صاحب نظر شود
۸- آن جا که گشت خانه نشین ضابط سلیم
قدّاره بند، محتسب هر گذر شود
۹- راز درون پرده شود کشف و عاقبت
با جدّ و جهد اهل سخن، پرده، بر شود
۱۰- هر شب بود دعای «جلالی» ز صدق دل
«یا رب مباد تا که گدا معتبر شود»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *