Menu

غزل شماره ۲۱۸

218

۱- گر به پهلوی تو یک لحظه نشینم چه شود
روی ماه تو ز نزدیک ببینم چه شود
۲- صاحب خرمن حسنی تو من راهگذر
گر برم دستی و یک خوشه بچینم چه شود
۳- از همه حسن فروشان و عزیزان دیار
گر تو را زین همه دلدار، گزینم چه شود
۴- گر شوی تاج سر و خانه نشین من و من
بشوم خاک در خانه نشینم، چه شود
۵- من وفادار به پیمان و تویی عهد شکن
گر بدانی که به پای تو چُنینم چه شود
۶- گر بدانی که منم عاشق و فرمانبر تو
یا بدانی که تویی دُنیی و دینم، چه شود
۷- این بود درد «جلالی» که تو را نیست خبر
از من زار و ندانم پس از اینم چه شود
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *