Menu

غزل شماره ۲۲۰

220

۱- به روی ما اگر آن یار دیده بگشاید
غبار غم ز دل و دیده هر دو بزداید
۲- به حسن، نور علی نور می شود آن ماه
به حسن عهد، اگر خویش را بیاراید
۳- بود چو سنگ و نگردد دلش به خواهش نرم
به تحفه ها و به تعریف ها شود، شاید
۴- گناه او نه همین خلف وعده است که فاش
بیاورد به زبان آن چه را نمی باید
۵- از او به هر که شکایت برم به من گویند
به این شکر لب شیرین دهن نمی آید
۶- من این گناه ببخشم به او و می خواهم
خدای عزّوجلّ بر منش ببخشاید
۷- بلی سرآمد خوبان بود به حسن جمال
به حسن خلق اگر چهره را بیاراید
۸- نمی کنم من و دانم که این رقیب زرنگ
به آستان در خانه اش جبین ساید
۹- هر آن چه داشت به دل، در غزل «جلالی» گفت
به پاسخ من درمانده تا چه فرماید
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *