| ۱- |
به روی ما اگر آن یار دیده بگشاید |
|
غبار غم ز دل و دیده هر دو بزداید |
|
|
| ۲- |
به حسن، نور علی نور می شود آن ماه |
|
به حسن عهد، اگر خویش را بیاراید |
|
|
| ۳- |
بود چو سنگ و نگردد دلش به خواهش نرم |
|
به تحفه ها و به تعریف ها شود، شاید |
|
|
| ۴- |
گناه او نه همین خلف وعده است که فاش |
|
بیاورد به زبان آن چه را نمی باید |
|
|
| ۵- |
از او به هر که شکایت برم به من گویند |
|
به این شکر لب شیرین دهن نمی آید |
|
|
| ۶- |
من این گناه ببخشم به او و می خواهم |
|
خدای عزّوجلّ بر منش ببخشاید |
|
|
| ۷- |
بلی سرآمد خوبان بود به حسن جمال |
|
به حسن خلق اگر چهره را بیاراید |
|
|
| ۸- |
نمی کنم من و دانم که این رقیب زرنگ |
|
به آستان در خانه اش جبین ساید |
|
|
| ۹- |
هر آن چه داشت به دل، در غزل «جلالی» گفت |
|
به پاسخ من درمانده تا چه فرماید |
|
 |