Menu

پشت و پسل

5



بکوی یار فِتادم تو چاله گُمبَّسی

در این میونه هوا رفت بُنگِ غُمبَّسی

 

زِ اَشکِ دیده اگر جَعده جوده شد غَم نیس

بچای مَحلَه مِیُفتَن تو گِل تَلَپَّسی

 

شبی تو پُشتو پَسَل پیک تو پاش در آوردم

یَهّو گُذاش تو کُپُوم بی خیال شَرپَسّی

 

او روز که پشت دِرَخ هادِرِش شدم خَش بود

مِجِس هوا و میفتید تو حوض دَمبسَّی

 

سَرُک کشیدم و وَرِجسّ و زَد تو پُوزُوم و رَف

هنوز تو جُفتِ گوشامه صدای تَرپَّسی

 

ز بار عشق تولَت رفت اِسبُلُ و جِگرُم

شِکِست گُرِدَه و کِفتُم ز درد دَر غَسّی

 

«جلالی» بسکیکه سَرت و ساآره لَهچه یزد

دَرِش بذار که بناس طاق خرابشه هَوّوسی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *