Menu

خوش چغماله

6



زن رفت و بچا رفتَن و خوب مامِله جور شد

ای دل چه نشستی که یَه سنگ و دو چوغُور شد

 

مرغ و چوریام تارت شُدَن رفتنو گفتم

یا الله دِبِجُم پَسّای اَلدَنگی و سور شد

 

دَس ور دلِ مَن نیزا که اوضا پَسَکی شد

رفتم بکشم وَسمه بابرو چَشَه کور شد

 

چاشتوم خو نونِ توس زَده و اَردَهِ تلخه

شوموم همه شو اِشکِنَه با روغن اُور شد

 

دیک و اُجاغ و پختنی از بیخ گَلِ میخ رَف

هر بار چیزی پختم مِثِّ کِریا شد و شور شد

 

یا دولَخ و تیفون خونه بونجَم را پَچُل کِرد

یا هِی کَرَه تِین توند و مَگَز، بَن گَلِ تور شد

 

کُلفَت اگه خوش چَغمالَه بود شَخ نِگَرِش دار

تا تَسّ سَرِ زانو نَزَنی یعنی قصُور شد

 

خدمتکار فِرزُم نَمیدونم کی غُرِش زَد

نیم چاش بیخودی لُندَه زد و از خونه دور شُد

 

دیروز که یَهّو با دو تا جُلبَندی پس اومد

جفتِ چَشِ بی حالِ «جلالی» پُرِ نور شُد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *