Menu

وجه تشابه بره و شاعر

22



یِه بَرّه بی زبون

مُردَنی و نیمه جون

 

برای یک مُش علف

تو کوه و صحرا مِرَف

 

سبزی تو صحرا نبود

علف که اَصلاً نبود

 

چَن رو که هیچی نخورد

از گُشنگی داش مِمُرد

 

گرفتن و کُشتَنِش

کَندَن پوس از تَنِش

 

دَرِدشا چاره کِردَن

پاش بقنارَه کِردَن

 

دُنبَه شاشُل گذاشتن

لاش شاخ گُل گذاشتن

 

بعد وفاتِش زَدَن گل بِمَقاتِش

بعد وفاتِش زَدَن گل بِمَقاتِش

 

تو آدمای دنیا

شاعری میشه پیدا

 

که خیلی بی آزاره

کار بکسی نداره

 

آدم شاعر پیشه

همیشه پیدا میشه

 

نه نون داره نه خونه

شعر میگَد و میخونه

 

یَروزم عین بَرّه

از گشنگی میمیره

 

وختی که زیر خاک شَه

هزار تا سینه چاک شَه

 

بیاد روح پاکش

گُل مِذارن رو خاکِش

 

بعد وفاتِش زَدَن گل بِمَقاتِش

بعد وفاتِش زَدَن گل بِمَقاتِش

 
یزد-چهارشنبه ۱۳۶۲/۴/۸
 
(بند ترجیع ضرب المثل یزدی است.)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *