Menu

فضول باشی

81



آیِ دوکوندار، تو، را، مَردُم چیزی مَیذاری که چه

اِقَّه بی معنی گری، اِقَّه وِلِنگاری که چه

 

تو، را، مَردُم وامِداری الاغ و گاری که چه

پَچُلی ها را می ریزی تو، جوِ شهرداری که چه

 

هر چی آشقال توو دوکون، داری، می ریزی تُویِ جوب

با شاگردِت می گی اون وَخ بیا رَد کُن تو با چوب

 

توو پاچال هِی داد و قال سَر می دی از صُب تا غروب

جیغ و ویغ مُکُنی مِثِّ خروسِ لاری که چه

 

ریش و پَشم و یَخَهِ چرکین و دَمپاییِ پاد

هیکلِ دیو، آدمیزادا را مِندازَه به یاد

 

گوشا را کَر مُکُنی با صدا سر دادن و داد

هِی مِگَردی توو، دوکون، چون گُوِّ عَصّاری که چه

 

کارِ تَبّافی خو، اِقَّه داد و حِلفَت نداره

شوخی با مَشتری و نوکر و کُلفَت نداره

 

خَفه شو، گَرچی بادِ مجونِ بَم آفت نداره

مُکُنی تبلیغِ هندونهِ اَنباری که چه

 

دَهَنِ لَقِّ «جلالی» مِثِّ دروازه وازَه

پا مِزاره رو دُم هر که بی خود پاش رُو گازَه

 

یکی نیس باش بِگَه با خَلقِ جَعلنَق بِسازه

بِگِدِش سنگِ تو را مَردُما وَر داری کِه چه؟

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *