| ۱- |
بینم از درز قفس باز کسی می آید |
|
یکی از دور به سوی قفسی می آید |
|
|
| ۲- |
منم آن مرغ گرفتار اسیری که به بند |
|
بر سرم محنت و آزار، بسی می آید |
|
|
| ۳- |
شیر افتاده به زنجیرم و می غُرَّم حال |
|
گوش کن ناله ای از ملتمسی می آید |
|
|
| ۴- |
به تناوب نفسی می کشم از بیم و امید |
|
چشم در راه که فریادرسی می آید |
|
|
| ۵- |
روز و شب چشم به راهم که سرانجام از راه |
|
بهر آزادی من دست کسی می آید |
|
|
| ۶- |
دست زنجیر گُسِل آمده یا سلسله بند |
|
این که از دور صدای جرسی می آید |
|
|
| ۷- |
نیست هر آتش افروخته ای نور نجات |
|
به سراغ قفسی گر قَبَسی می آید |
|
|
| ۸- |
تویی آن بارقه و دیدهِ من موسی وار |
|
تا که از سینه ی تنگم نفسی می آید |
|
|
| ۹- |
عاشق و بنده ی اوئیم «جلالی» ، امّا |
|
او به دیدار ز روی هوسی می آید |
|
 |