Menu

غزل شماره ۲۳۱

231

۱- وجهِ لازم بهرِ حاضر کردن نُقل و نَبید
شکرِ لِلّله، اندر این ایام نوروزی رسید
۲- تا بود ممکن، خرید باده با خوف و رجا
هر قدر، هر جا میسّر گشت می باید خرید
۳- پند واعظ را که بی تأثیر و از روی ریاست
روز و شب با گوش کر از خوف می باید شنید
۴- مست شو تا در قبال صرف می از پیش چشم
با صراحت پرده ی پندار بتوانی درید
۵- دوش هنگام سحر با چنگ و می رفتم به باغ
بانگ بلبل بود و از هر سو نسیمی می وزید
۶- گفت در گوشم یکی، هذا صراطٌ مستقیم
راه جنّت را در این دنیا چنین باید گزید
۷- حالیا ما با می و معشوق در فصل بهار
جا کنار جوی خوش کردیم و اَندَر پای بید
۸- صوفی اِبنُ الوَقت باشد ما چنینیم این زمان
راحتی خواهی اگر، از خلق می باید بُرید
۹- مال این دنیا «جلالی» نحس و وِزر است و وَبال
هیچ دنیادار مال اندوز از آن خیری ندید
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *