| ۱- |
شبی گذشت و سحر گشت و صبحگاه رسید |
|
چو مهر، سرزده آن ماه من ز راه رسید |
|
|
| ۲- |
به وقت سر زدن آفتاب بود که یار |
|
درآمد از در و یکباره مهر و ماه رسید |
|
|
| ۳- |
مرا از نور جمالش دو دیده روشن شد |
|
به یک نگاه که بر او در آن پگاه رسید |
|
|
| ۴- |
نماز و قبله ز مستی برفته بود از یاد |
|
که ناگه آن بتِ معبود و قبله گاه رسید |
|
|
| ۵- |
چه روزها که چو شب بود پیش چشم سیاه |
|
ز بس ز سینه بر افلاک دودِ آه رسید |
|
|
| ۶- |
ز سینه رفت به عیّوق، دادم، از غم او |
|
هزار شکر، به فریاد دادخواه رسید |
|
|
| ۷- |
اگر چه دلبر دلبند در دیار غریب |
|
به اوج عزّت و قدر و جلال و جاه رسید |
|
|
| ۸- |
دوباره سوی وطن بازگشت و دیده ما |
|
به او فتاد و به دیدار گاهگاه رسید |
|
|
| ۹- |
هزار شکر «جلالی» از آن کُلَه بردار |
|
برای این سر بی صاحبم کُلاه رسید |
|
 |