Menu

غزل شماره ۲۳۴

234

۱- شبی گذشت و سحر گشت و صبحگاه رسید
چو مهر، سرزده آن ماه من ز راه رسید
۲- به وقت سر زدن آفتاب بود که یار
درآمد از در و یکباره مهر و ماه رسید
۳- مرا از نور جمالش دو دیده روشن شد
به یک نگاه که بر او در آن پگاه رسید
۴- نماز و قبله ز مستی برفته بود از یاد
که ناگه آن بتِ معبود و قبله گاه رسید
۵- چه روزها که چو شب بود پیش چشم سیاه
ز بس ز سینه بر افلاک دودِ آه رسید
۶- ز سینه رفت به عیّوق، دادم، از غم او
هزار شکر، به فریاد دادخواه رسید
۷- اگر چه دلبر دلبند در دیار غریب
به اوج عزّت و قدر و جلال و جاه رسید
۸- دوباره سوی وطن بازگشت و دیده ما
به او فتاد و به دیدار گاهگاه رسید
۹- هزار شکر «جلالی» از آن کُلَه بردار
برای این سر بی صاحبم کُلاه رسید
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *