Menu

غزل شماره ۲۳۶

236

۱- به کوی می فروشانم دگر باز
گذر افتاد دوش از بخت بیدار
۲- بدیدم رند و زاهد دوش بر دوش
کنار هم روان، تسبیح و زُنّار
۳- چو در سعی صفا و مروه کس را
به کس کاری نبود از مست و هشیار
۴- غزل خوان بود مست کج کلاهی
کنار زاهد ژولیده دستار
۵- خموش افتاده دیدم دُردنوشی
در میخانه ای، در پای خمّار
۶- یکی مات جمال خوبرویی
دگر مبهوت همچون نقش دیوار
۷- ندانستم چرا افتان و خیزان
همه بودند در آن راه هموار
۸- در آن هنگام و آن جنجال دیدم
در میخانه باز و پیر غمخوار:
۹- اَیابی را همی گوید مُشَرَّف
ذهابی را: خداوندت نگهدار
۱۰- نگاهی کرد آن فرزانه پیر
رهایم ساخت از تردید و پندار
۱۱- به من گفتا بیا مهمان من باش
که این جا چون تو بسیارند بسیار
۱۲- بدین سان شد ز خواب جهل و غفلت
«جلالی» با تکان پیر بیدار
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *