Menu

غزل شماره ۲۳۷

۱- آمد بهار و گشت عوض روز و روزگار
گل شد کنار سبزه شکوفا به جویبار
۲- فرّاش چیره دست طبیعت نمود پهن
فرش زمرّدین به در و دشت و رهگذار
۳- شد دشت و در زلاله ی چراغان خاک خشک
از ژاله نرم و رشک چمنزار و لاله زار
۴- من از نگار سیمبرم خواستم که تا
با هم رویم سیر و سفر اندر این بهار
۵- اینکه نشسته منتظرم تا مگر ز در
آید ز راه دور و درآیم ز انتظار
۶- باری زدم ز دفتر حافظ تفألی
این بود پاسخِ من از آن شعر آب دار
۷- «حافظ چو رفت روزه و گل نیز می رود
ناچار باده نوش، که از دست رفت کار»
۸- دلبر به بر نیامد و من نیز ناگزیر
گشتم در این هوای بهاران، شرابخوار
۹- هر جا که هست بهر «جلالی» پناه خود
«یا رب ز چشم زخمِ زمانش نگاهدار»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *