Menu

غزل شماره ۲۳۸

238

۱- ز من که راهگذارم، نظر دریغ مدار
نگاه و بوسه از این رهگذر دریغ مدار
۲- مرا توقّع پرس و سؤال و پاسخ نیست
ز من جواب سلامم دگر دریغ مدار
۳- گره مزن به دو ابروی و ز آن دو لعل مذاب
به کام تشنه و تلخم شکر دریغ مدار
۴- چو از دیار تو ناکام می روم باری
ببخش بوسه و زاد سفر دریغ مدار
۵- اگر به طول سفر نامه ای ز من برسد
بگیر و روی خود از نامه بر دریغ مدار
۶- مراست پرسشی و از ره نظر خواهی
سؤال می کنم از من نظر دریغ مدار
۷- که گفت بی خبر از خود مرا نهی زین بعد
کنون که می روم از من خبر دریغ مدار
۸- «جلالی» این که کنی التماس کافی نیست
به پای سرور خود سیم و زر دریغ مدار
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *