Menu

غزل شماره ۲۴۰

240

۱- ای صبا غالیه ای ز آن گل بی خار بیار
نِکهَتی از سر کوی و حَرَمِ یار بیار
۲- رو، به گلزار و از آن نوگل من رایحه ای
بهر این بلبل محروم ز گلزار بیار
۳- خبر از دلبر آزاده ام، آن جان جهان
بهر این دل شدهِ زار گرفتار بیار
۴- نور امیدی از آن بارقهِ چشم سیاه
بهر روشن شدن دیده ی خونبار بیار
۵- گر لبالب نبود جام، کفایت نکند
ساقیا بهر خدا ساغر سرشار بیار
۶- زاهدان جملگی از جام تکبّر مستند
ساغری چند برای من هشیار بیار
۷- ای طبیب، این دل بیمار به جان آمده است
دارویی بهر شفای دل بیمار بیار
۸- صبر تلخ است و تحمّل نکند طبع ضعیف
قوتی و قوّتی از لعل شکربار بیار
۹- تو هم ای قاصد از آن نوگل خندان خبری
که بود دیدن او مشکل و دشوار بیار
۱۰- همچو حافظ اَگَرَت هست «جلالی» سخنی
تازه و بکر و ز گنجینه اسرار بیار
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *