Menu

غزل شماره ۲۴۳

243

۱- ای روشن از جمال تواَم روزگار عمر
گِرد سر تو، دایره دارد مدار عمر
۲- ما را به زندگانی خود اختیار نیست
در دست قدرت تو بود اختیار عمر
۳- بس شاهد گذار تو بودیم درگذر
هر روز و بود موهبتی در گذار عمر
۴- شادم که داد مهلتم از بهر دیدنت
زین موهبت مدام منم شرمسار عمر
۵- ای آفتابِ بخت به دنیای من بتاب
تا روشن و سفید شود شام تار عمر
۶- دیگر به لاله زار مرا احتیاج نیست
ای گلبن حیات، تویی لاله زار عمر
۷- جانا تویی بهارم و آیا شود که باز
در این خزان عمر درآید بهار عمر
۸- دست رهائیت مگر آید به یاریم
تا وارهم ز درد و غم و گیر و دار عمر
۹- جز یاد دوست نیست «جلالی» مرا دگر
یادی به ذهن و خاطره ماندگار عمر
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *