Menu

غزل شماره ۲۴۹

249

۱- ای آستان و خاک دَرَت دَرگَهِ نیاز
بهر گروه خسته دلان قبله نماز
۲- دوزم دو دیده بر در و بر درگهت مگر
آئی، در و دریچه به رویم کنی فراز
۳- ای رو گرفته، در بر من روی باز کن
تا بینم آن قیافهِ خندان و رویِ باز
۴- من گرچه رند و عاشقم اما چو صوفیان
در راه کسب معرفت و جستجوی راز:
۵- حینِ ادایِ ذکر خفیّ و جلیّ برم
نام تو را مدام به آهنگ دل نواز
۶- پروانه ام به نور جمال تو پرزنان
شمعم به یاد روی تو در سوز و در گداز
۷- کوته کنم درازی شب های تیره را
در یاد آن دو طرّه و آن گیسوی دراز
۸- سر می زنم، نه حلقه به در، چون سبکسران
تا کنجکاو گشته و در را کنی تو باز
۹- بهر زیارت تو «جلالی» ست پشت در
اِذنِ دخول خوانده بکن باز و دِه جواز
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *