Menu

غزل شماره ۶۵

 

۱- یارب این شمع دل افروز زکاشانه کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست
۲- حالیا خانه بر اندازِ دل و دین من است
تا در آغوش که می خسبد و همخانه کیست
۳- باده لعل لبش کز لب من دور مباد
راحِ روحِ که و پیمان دِهِ پیمانه کیست
۴- دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو
باز پرسید خدا را که به پروانه کیست
۵- می دهد هر کسش افسونی و معلوم نشد
که دل نازک او مایل افسانه کیست
۶- یارب آن شاه وشِ ماهرخِ زهره جبین
دُرّ یکتای که و گوهر یکدانه کیست
۷- گفتم آه از دل دیوانه حافظ بی تو
زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه کیست

 

معاني لغات غزل (۶۵)

 

يارب: خداوندا، ياللعجب، شگفتا، يا ربي.

دل‌افروز: دلپسند، دل‌فروز، روشن كننده دل.

كاشانه: خانه، سراي.

جانانه: معشوق، محبوب، دلربا.

حاليا: الحال، اكنون، در اين زمان، فعلاً

خانه برانداز: خانه خراب كن، ويرانگر.

مي‌خسبد: خواهد خوابيد.

هم خانه كيست: هم خانه كه خواهد بود.

راح: شراب، شادماني، نشاط، نام يكي از سي‌الحال باربُد.

راحِ روح: راحت جان، نشاط بخش روح، شراب روح‌پرور.

پيمان ده: هم پيمان.

پيمان ده پيمانه كيست: هم پيمان و هم پياله كيست.

دولت صحبت: توفيق و شرف همنشيني.

سعادت پرتو: ميمنت اثر.

شمع سعادت پرتو: شمعي كه نور خوشبختي و سعادت مي‌پراكند.

خدا را: از براي خدا، به خاطر خدا.

پروانه: جواز، اجازه.

افسون: ورد جادوگر، مجازاً به معناي چرب‌زباني و حيله‌گري.

افسانه: سخنان مبالغت‌آميز، داستان وسرگذشت، قصه.

زهره جبين: با پيشاني نوراني.

در يكتا: مرواريد درشت كه تنها در دل يك صدف پرورش يافته و درشت و گرانبهاست، در يتيم، گوهر يكدانه و بي‌مانند.

زير لب: به آهستگي.

 

معاني ابيات غزل (۶۵)

 

(۱) خدايا! جويا شويد كه اين شمع روشني‌بخش دل كه آتش در جان من افكند از كدام خانه و عزيز ودلرباي چه كسي است؟

(۲) (او) اكنون ويرانگر و بر باد دهنده دل و دين من است (بايد ديد) تا هم خوابه و هم خانه چه كسي است؟

(۴) براي خاطر خدا بپرسيد كه با اجازه چه كسي مي‌توان از شرف همنشيني و مصاحبت اين شمع تابنده نور خوشبختي برخوردار شد؟

(۵) هركسي در گوش او وردي مي‌خواند و سخني مي‌نشاند و آشكار نيست كه دل ساده و بي‌پيرايه او به سوي چه كسي تمايل دارد؟

(۶) خدايا! اين شاه وارث ماهروي زهره پيشاني گوهر يكتا و بي‌همتاي كيست؟

(۷) (به او) گفتم بي‌وجودي تو واي بر دل ديوانه حافظ (و او) در حالي كه تبسم استهزاءآميزي بر لب داشت آهسته پرسيد كه دلت ديوانه چه كسي است؟

 

شرح ابيات غزل (۶۵)

 

وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات

بحر غزل: رمل مثمّن مخبون مقصور

 

ناصر‌بخارائي:

يارب اين اوج نشين كوكب‌سيّاره كيست

نظر آن مه بي‌مهر به اِستاره كيست

 

اين يك غزل عاشقانه بدون ايهام كلي و منعكس كننده حالات روحي شاعر و انديشه و تفكر او دربارة زيبارويي دور از دسترس است كه به نظم كشيده شده و نيز احتمال داده مي‌شود كه در استقبال از غزل ناصر بخارايي و به كمك نيروي خيال غزلي شورانگيز در همان زمينه و وزن و رديف سروده باشد.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *