Menu

غزل شماره ۲۵۵

256

۱- بر فراز کوه شاهینی که خوش دارد نفس
کی شود آگاه از احوال مرغی در قفس
۲- آن بود آزاد و شاد و این بود غمگین به بند
فرق یک آزاد و زندانی نه در این است و بس
۳- آن ز شادی می کشد فریاد و می چرخد به اوج
این بود خاموش، او را نیست چون فریادرس
۴- آن بود هم بال و هم پرواز با هم جنس خود
در قفس این خیره بر پرواز و بر بال مگس
۵- آن در اوج آرزوها می کند پرواز و این
در دلش نبود به جز یک لحظه آزادی هوس
۶- باشد این سان هر زمان اوضاع و احوال جهان
هر که آزاد است نبود جز به خود در فکر کس
۷- واقعیت این بود در جای جایِ باغ دهر
بلبل و گل می توانی دید و زاغ و خار و خس
۸- در بهاران بلبل و گل در زمستان زاغ و خار
همچو روز و شب به هم وصلند و باشد پیش و پس
۹- بود سرمشق «جلالی» شعر حافظ، این سخن:
«ای صبا گر بگذری بر ساحل رودِ اَرَس»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *