Menu

غزل شماره ۲۵۷

258

۱-  دِلا به ترکمنستان عشق راهت بس
به سوی کعبه کوی بتان نگاهت بس
۲- برای دیدن آن مه نظر به بالا کن
به موی و رو، نگه شام و صبحگاهت بس
۳- کسی به چاه نیندازدت چو یوسف مصر
به چهره، گود زنخدان یار چاهت بس
۴- به مال و جاهت، اگر هست، سخت دل خوش دار
که بهر دل خوشی صاحب و جاهت، بس
۵- به حسن وعده دلت نرم بود و پشتت گرم
ز خیل ساده دلانی، همین گناهت بس
۶- به پشت معرکه افتد کلاه اگر داری
تو را که ساده دلی آسمان کلاهت بس
۷- ندیده مردم چشم تو خویش و خوش بیناست
تو نیز خویش مبین، دهر دیدگاهت بس
۸- مرو ز جا به در ای دل به گردباد غرور
که پایگاه تواضع بود پناهت بس
۹- روان نگشت «جلالی» زبان به شعر زمان
زبان الکن شعر تو عذر خواهت بس
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *