Menu

غزل شماره ۲۶۶

266

۱- تا که پر رونق و پر بار بود بازارش
دوستی با چو من البتّه بود دشوارش
۲- دورتر از خطّ سیرش سر راهش هر روز
ایستم تا به دل سیر، کنم دیدارش
۳- بهر من گرچه نکرده است دو لب باز هنوز
جان فدای لب گلنارش و شکر بارش
۴- گر به بستان رود این بلبل سرمست و کند
باز لب، مرغ چمن قفل کند منقارش
۵- ای نسیم سحری بر در آن گوش بگوی
این پیام من بی دل چو کنی بیدارش:
۶- زلف با سوزن یک گیره به یک سو زن و آن
جای دل های عزیز است فرو مگذارش
۷- وآنگهی بوسه بر آن لب زن و ز آن ماه بپرس
شود آیا که شوم چاکر و خدمتکارش
۸- گر پذیرفت به او قول ده از جانب من
که شب و روز کنم کار و شوم همکارش
۹- روز آزار به خود داده «جلالی» در کار
شب کشم نازش و هرگز نکنم آزارش
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *