Menu

غزل شماره ۲۶۸

268

۱- چرا رفت از برم، چونست حالش
چسان بیرون کنم از سر خیالش
۲- برفت اما نخواهد رفت هرگز
ز یادم حظّ دوران وصالش
۳- شبیهش را در این دنیا ندیدم
که گویم اوست مانند و مثالش
۴- به دیدارش به خوبی می توان دید
خدا را، در کمالش در جمالش
۵- فریبم داد اوّل ترک مستش
ربود آخر دل آن هندوی خالش
۶- زمان می برد اما آن زمان من
نترسیدم ز روز و ماه و سالش
۷- چه کوشش ها بدین امید کردم
که تا ممکن شود امر محالش
۸- بهار و فصل وصلش رفت و آمد
خزان فرقت و رنج و ملالش
۹- کنون بنگر «جلالی» را که برده ست
سر از بی سروری در زیر بالش
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *