| ۱- |
می خورم حرص و برم رشک بر آن پیرهنش |
|
که بود محرم و نزدیک تر از من به تنش |
|
|
| ۲- |
هر که آرد خبر از این که عزیز دل من |
|
برده نامم به زبان، بوسه زنم بر دهنش |
|
|
| ۳- |
مُردم از فکر و خیال و غم خویشم نبود |
|
او به فکر دگری نیست به جز خویشتنش |
|
|
| ۴- |
شوق دیدار رُخَش دارم و آن هم تنها |
|
نه که با جمعی از اعوانش و در انجمنش |
|
|
| ۵- |
روی و مو را همه دارند و ندارند اما |
|
روی ماه و شکن طرّه عنبر شکنش |
|
|
| ۶- |
سهل با ممتنع آمیخته گر خواهی، عشق |
|
سهل آن شیفتگی، ممتنعش فوت و فنش |
|
|
| ۷- |
گور عشّاق نشان دار و بلند است از آن |
|
شعله از سینه ی آن عاشق و دود از کفنش |
|
|
| ۸- |
دلبری رسم کهن بود و بشد مکر مزید |
|
کشدم عاقبت این تازه و رسم کُهنش |
|
|
| ۹- |
گر ستم کرد خدایا ز گناهش بگذر |
|
عاشق اوست «جلالی» ، تو ببخشا به مَنَش |
|
 |