Menu

غزل شماره ۲۷۰

270

۱- می خورم حرص و برم رشک بر آن پیرهنش
که بود محرم و نزدیک تر از من به تنش
۲- هر که آرد خبر از این که عزیز دل من
برده نامم به زبان، بوسه زنم بر دهنش
۳- مُردم از فکر و خیال و غم خویشم نبود
او به فکر دگری نیست به جز خویشتنش
۴- شوق دیدار رُخَش دارم و آن هم تنها
نه که با جمعی از اعوانش و در انجمنش
۵- روی و مو را همه دارند و ندارند اما
روی ماه و شکن طرّه عنبر شکنش
۶- سهل با ممتنع آمیخته گر خواهی، عشق
سهل آن شیفتگی، ممتنعش فوت و فنش
۷- گور عشّاق نشان دار و بلند است از آن
شعله از سینه ی آن عاشق و دود از کفنش
۸- دلبری رسم کهن بود و بشد مکر مزید
کشدم عاقبت این تازه و رسم کُهنش
۹- گر ستم کرد خدایا ز گناهش بگذر
عاشق اوست «جلالی» ، تو ببخشا به مَنَش
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *