| ۱- |
هوای میکده ناگه به سر فتادم دوش |
|
شدم شبانه روان سوی کوی باده فروش |
|
|
| ۲- |
دو کوچه مانده به میخانه، می رسید به عرش |
|
صدای خنده مستان و بانگ نوشانوش |
|
|
| ۳- |
درون میکده، ساقی ز پلّه سرداب |
|
روانه بود به بالا، سبو گرفته به دوش |
|
|
| ۴- |
برای مشتریان، کرده در سبو ساقی |
|
مئی که غم بزداید ز سینه، از سر، هوش |
|
|
| ۵- |
نمونه ای ز شرابی که اربعینی، بود |
|
به خم و کف به لب آورده بود و می زد جوش |
|
|
| ۶- |
به پیر میکده کردم سلام و آن گلرنگ |
|
بغل گشود و گرفتم ز شوق در آغوش |
|
|
| ۷- |
بگفت این تو و این جا، چه شد؟ بگو، گفتم |
|
ز سوز آتش زاهد نمای زهدفروش |
|
|
| ۸- |
گرفت ساغری از آن شراب و داد به من |
|
بگفتمش چکنم، گفت این بگیر و بنوش |
|
|
| ۹- |
به پاسخی که «جلالی» نمود، آن روشن |
|
نهاد دیده به هم یعنی ای پسر خاموش |
|
 |