Menu

غزل شماره ۲۷۱

271

۱- هوای میکده ناگه به سر فتادم دوش
شدم شبانه روان سوی کوی باده فروش
۲- دو کوچه مانده به میخانه، می رسید به عرش
صدای خنده مستان و بانگ نوشانوش
۳- درون میکده، ساقی ز پلّه سرداب
روانه بود به بالا، سبو گرفته به دوش
۴- برای مشتریان، کرده در سبو ساقی
مئی که غم بزداید ز سینه، از سر، هوش
۵- نمونه ای ز شرابی که اربعینی، بود
به خم و کف به لب آورده بود و می زد جوش
۶- به پیر میکده کردم سلام و آن گلرنگ
بغل گشود و گرفتم ز شوق در آغوش
۷- بگفت این تو و این جا، چه شد؟ بگو، گفتم
ز سوز آتش زاهد نمای زهدفروش
۸- گرفت ساغری از آن شراب و داد به من
بگفتمش چکنم، گفت این بگیر و بنوش
۹- به پاسخی که «جلالی» نمود، آن روشن
نهاد دیده به هم یعنی ای پسر خاموش
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *