Menu

غزل شماره ۲۷۳

273

۱- در دوره تظاهر رندان دین فروش
یک شب زدم پیاله و خون آمدم به جوش
۲- بسرودم آن چه را که تو بینی در این غزل
خواهی بخوان و خواه نخوان، چشم از آن بپوش
۳- یک دسته سودجوی سیه بخت سینه چاک
احسنت گو شده ست و برآرد ز دل خروش
۴- خلقی کثیر نیز علی وار برده است
اندر نیام تیغ زبان و بود خموش
۵- هر ژنده پوشِ پیش، کنون خَز به بر شده ست
هر خَز بپوش پیش، کنون گشته ژنده پوش
۶- گشتند خیل خانه به دوشان مقیم کاخ
و آن صاحبان کاخ شدی خانه شان به دوش
۷- بندند چشم و گوشت و با جادوی زبان
سحرت کنند، باز نگهدار، چشم و گوش
۸- آخر زمان شده ست خدایا مگر که حال
دجّال برده است از این خلق عقل و هوش
۹- دوران افتخار «جلالی» به سر رسید
در عصر انفعال، خَمُش باش و باده نوش
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *