| ۱- |
در دوره تظاهر رندان دین فروش |
|
یک شب زدم پیاله و خون آمدم به جوش |
|
|
| ۲- |
بسرودم آن چه را که تو بینی در این غزل |
|
خواهی بخوان و خواه نخوان، چشم از آن بپوش |
|
|
| ۳- |
یک دسته سودجوی سیه بخت سینه چاک |
|
احسنت گو شده ست و برآرد ز دل خروش |
|
|
| ۴- |
خلقی کثیر نیز علی وار برده است |
|
اندر نیام تیغ زبان و بود خموش |
|
|
| ۵- |
هر ژنده پوشِ پیش، کنون خَز به بر شده ست |
|
هر خَز بپوش پیش، کنون گشته ژنده پوش |
|
|
| ۶- |
گشتند خیل خانه به دوشان مقیم کاخ |
|
و آن صاحبان کاخ شدی خانه شان به دوش |
|
|
| ۷- |
بندند چشم و گوشت و با جادوی زبان |
|
سحرت کنند، باز نگهدار، چشم و گوش |
|
|
| ۸- |
آخر زمان شده ست خدایا مگر که حال |
|
دجّال برده است از این خلق عقل و هوش |
|
|
| ۹- |
دوران افتخار «جلالی» به سر رسید |
|
در عصر انفعال، خَمُش باش و باده نوش |
|
 |