| ۱- |
گفت روزی در دبیرستان دبیری تیزهوش |
|
می شود هر مشکلی آسان چو باشی سخت کوش |
|
|
| ۲- |
وآنگهم برخواند آیاتی که از تأثیر آن |
|
منقلب شد حال و خون در مغز و پی آمد به جوش |
|
|
| ۳- |
گوش کن گفت ای پسر، گر آن چه گویم بشنوی |
|
بهر راه زندگی این بهترین زاد است و توش |
|
|
| ۴- |
گنگ باش و لب فرو بند و مکن اظهار فضل |
|
گر ندانی مطلبی، نزد خداوندان هوش |
|
|
| ۵- |
بسته روی خلق، بهتر پلک چشم عیب بین |
|
آفرین بادا به حسن خلق مرد عیب پوش |
|
|
| ۶- |
با شکیبایی و با خونسردیت فایق شوی |
|
بر مصیبت ها، نه با جنجال و با جوش و خروش |
|
|
| ۷- |
آن چه را استاد دانا گفت دست کم نگیر |
|
این همان وحی است و الهام است و پیغام سروش |
|
|
| ۸- |
در حضور دانشی مردان سخن گفتن خطاست |
|
«ز آنکه آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش» |
|
|
| ۹- |
نقل قول اوستاد است از «جلالی» بشنوید |
|
پند دادن نیست کار هر سبک مغزی، خموش |
|
 |