| ۱- |
زمستان رفت و سرما رفت و باز، آمد بهاری خوش |
|
میسّر شد به صحرا رفتن و گشت و گذاری خوش |
|
|
| ۲- |
به صحرا گر چه گشت دسته جمعی عالمی دارد |
|
مرا خوش تر که باشم گوشه ای با گلعذاری خوش |
|
|
| ۳- |
برای بی قرارانی که با هم اُلفتی دارند |
|
نباشد لذّتی بالاتر از قول و قراری خوش |
|
|
| ۴- |
ندارم گر چه یاری در کنار خود، ولی دارم |
|
به امید وفای عهد یاری، انتظاری خوش |
|
|
| ۵- |
نباشد عیب هرگز آرزو بر آرزومندان |
|
از این رو آرزومندم بیابم غمگساری خوش |
|
|
| ۶- |
به هنگام جوانی گر نباشد دلبری در بر |
|
ندارد افتخاری، نیست روز و روزگاری خوش |
|
|
| ۷- |
«جلالی» خاطراتی چند از محبوب خود دارد |
|
برایش مانده از دور جوانی یادگاری خوش |
|
 |