Menu

غزل شماره ۲۷۷

277

۱- چه به روز و سرم آورد نخستین نگهش
کشت ما را نگه نافذ چشم سیهش
۲- زیر این گنبد گردنده دگر نتوان یافت
چهره ی جاذب و گیرنده تر از روی مَهَش
۳- راهش از کوچه ما بود ندانم چه سبب
از ره راست پشیمان شد و کج کرد رهش
۴- چند گاهی است که گرد حرمش می گردم
تا مگر باز کند پنجرهِ خوابگهش
۵- بارها از ره انصاف به خود می گویم
تو شدی، او که نشد عاشق و نبود گُنَهَش
۶- نکند میل که از روی زمین بردارد
بر سر راه تو هرگه ز سر افتد کُلَهَش
۷- خویشتن را به ندیدن زد اگر خوب ببین
پرتو روی دل افروز مَهِ چاردَهش
۸- عشق یک جانبه را نیست «جلالی» ثمری
دل نگهدار و به نوباوهِ مردم ندهش
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *