| ۱- |
چه به روز و سرم آورد نخستین نگهش |
|
کشت ما را نگه نافذ چشم سیهش |
|
|
| ۲- |
زیر این گنبد گردنده دگر نتوان یافت |
|
چهره ی جاذب و گیرنده تر از روی مَهَش |
|
|
| ۳- |
راهش از کوچه ما بود ندانم چه سبب |
|
از ره راست پشیمان شد و کج کرد رهش |
|
|
| ۴- |
چند گاهی است که گرد حرمش می گردم |
|
تا مگر باز کند پنجرهِ خوابگهش |
|
|
| ۵- |
بارها از ره انصاف به خود می گویم |
|
تو شدی، او که نشد عاشق و نبود گُنَهَش |
|
|
| ۶- |
نکند میل که از روی زمین بردارد |
|
بر سر راه تو هرگه ز سر افتد کُلَهَش |
|
|
| ۷- |
خویشتن را به ندیدن زد اگر خوب ببین |
|
پرتو روی دل افروز مَهِ چاردَهش |
|
|
| ۸- |
عشق یک جانبه را نیست «جلالی» ثمری |
|
دل نگهدار و به نوباوهِ مردم ندهش |
|
 |