Menu

غزل شماره ۲۸۱

281

۱- تا بتابد سحر از مهر جهان تاب شعاع
دیو شب می کند از دهر به اجبار وداع
۲- بین اهریمن و نیروی اهورامزدا
دیربازی است که چون ظلمت و نور است نزاع
۳- دارد این معرکه هر چند کنون استمرار
تا قیامت به همین نحو نماند اوضاع
۴- بخشی از سیر تکامل بود این جنگ که کرد
طرح در روز ازل مبدع کاخ ابداع
۵- قصد این است که تا هر کس و ناکس، آزاد
فطرت خویش نمایاند و کالا و متاع
۶- تا مبرهن شود این امر به انباء بشر
که چه اقدام مضّر است و کدامین نفّاع
۷- تا که روشن شود این نکته و این حکمت شرع
که مبشّر بود و آمر و مُنذِر، مَنّاع
۸- مختصر آن که بد و خوب بود ظلمت و نور
متنوّع بود این هر دو و دارد انواع
۹- حرف حقّ گر چه گرامی است، «جلالی» تلخ است
کار مردان کَرامی است که باشند شجاع
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *