Menu

غزل شماره ۲۸۳

283

۱- دور دلم گرفته غم، رفته مهار دل ز کف
فکر و خیال بی ثمر، می کند عمر را تلف
۲- طالع من نمی کند همّت و غیرت و مدد
پشت به سوی من کند روی کنم به هر طرف
۳- طالع و بخت من بدان، نیست به جز توهُّمی
تکیه کلام آن بود کاوست مدام بی هدف
۴- عشق بود سه دانگ جان منکر آن نمی شوم
جان بشر، نه چار پا، آن که خورد همی علف
۵- شهوت و عشق را کسی ربط به هم نمی دهد
جز حیوان با دو پا جز نفرات ناخلف
۶- دوش شنیدم از لب دخترکی ترانه خوان
رقص کنان و دف به کف این سخنان به چنگ و دف
۷- مژده که لطف و بخشش و رحمت و عفو ایزدی
شامل حال ما شود باده بنوش و لاتَخَف
۸- هر که شنید این سخن، شد متحوّل از درون
گشت مشرّف او سوی میکده و زهی شرف
۹- گوهر شعر نابی ار شد مُتَلاءله این بدان
با کمک «جلالی» و باده، درآمد از صدف
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *