Menu

غزل شماره ۲۸۷

287

۱- سر ار به روز قیامت برآورم از خاک
روم به روضه ی رضوان سراغ دختر تاک
۲- دوایِ دَردَم اگر در درون دوزخ بود
من از مقیم جهنّم شدن ندارم باک
۳- چو دید دختر رز را فراز چوبه دار
نمود غنچه به غمخواریش گریبان چاک
۴- شکفتن گل و دیدار لؤلؤ و مرجان
از آن تبسّم و دندان و لب کنم ادراک
۵- به اوج موج گمان می برد ز فرط غرور
به پای خویش به سیر و سفر رود خاشاک
۶- ز پشت عینک آلوده دیده خسته مکن
که صاف و چاک نبینی مگر به دیده پاک
۷- ز حسرت و حسد است این که خیل حور کنند
به گردباد، ز فقدان عشق بر سر خاک
۸- شراب ناب به عرشم برد «جلالی» و نیست
مرا هر آینه باکی، بود حسابم پاک
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *