Menu

غزل شماره ۲۹۰

290

۱- مگر که خون عِنَب در شریعت است حلال
که با لگد بفشارند و می شود پامال
۲- اگر نه آب حیاتست پس چرا ساقی
نکرد ساغر ما را ز باده مالامال
۳- بدان که حکمت روییدن نهال عِنَب
ز شرق و غرب گرفته ست تا جنوب و شمال
۴- در این بود که بشر هر کجا زِیَد، می ناب
سریع و سهل کند میل، تا بود خوشحال
۵- مگیر سخت جهان بر خود ای عزیز و بگیر
پیاله ای و ز سر دور کن خیال محال
۶- بگیر باده و خوش وقت باش و دوری کن
ز هر چه باعثِ درد است و هر چه رنج و ملال
۷- فدای همّت دُردی کشی که هر شب و روز
مقیم میکده باشد به هفته و مه و سال
۸- گذشت عمر و «جلالی» دمی نشد تعطیل
ز کثرت هوس و حرص کارگاه خیال
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *