Menu

غزل شماره ۲۹۱

291

۱- پای عَمَلَم در گِل و بارم کج و مایل
هرگز نرسد بارِ کجی راست به منزل
۲- یک لحظه عنان دلم از کف شد و افسوس
شد آن چه که آمد به سرم، ای دل غافل
۳- دل داده ام از دست به امید وصالی
اما نشد این خواسته تحصیل و چه حاصل!
۴- یک عشق و دو صد مسئله و این خرد خام
هرگز نتواند که کند حلّ مسائل
۵- گر دست خرد بندگُشا نیست نباشد
برپا ننهد دیگرم از صبر، سلاسل
۶- مشکل که شود مشکل درماندگی آسان
جز مرگ که آسان کند این معضل و مشکل
۷- با دوست محبّت کن و پیوند نگهدار
گر بگسلد او رشته نگهدار و تو مگسل
۸- شد غرق گرت کشتی ایام جوانی
کن سعی به پیری برسانیش به ساحل
۹- یک بار شدی عاشق و یک عمر کشیدی
زنهار «جلالی» بکش این پای خود از گِل
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *