Menu

غزل شماره ۲۹۳

293

۱- شکسته خاطرم و تیره روز و زار و ملول
که کس نمی دهدم بر دَرِ تو اِذنِ دخول
۲- بر آستان تو غرقم به بحر بیم و امید
که تا چه بر سرم آری به امر ردّ و قبول
۳- به اوج عزّ و شرف می رسم یقین دارم
به لطفِ گوشه ی چشمت اگر شوم مشمول
۴- به پیش پای تو تا صبح سر نهم بر خاک
اگر دهی به شبستانت افتخار وصول
۵- محبت تو فرود آید عاقبت به دلی
مرا دلی و مناسب بود برای نزول
۶- مده مجال رقیبان به حضرتت کاین قوم
زنند تیشهِ تهمت مرا به قطع اصول
۷- مرا مدام اذیّت کنند و رسم بدی است
که لامحاله به شهر شما بوَد معمول
۸- سرآمد همه عشّاق ماه و سال منم
قبولم ار چه ندارند صاحبان عقول
۹- شهید راه دل و دیده ام حساب کنند
به تیغ جور «جلالی» اگر شوم مقتول
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *