Menu

غزل شماره ۲۹۸

298

۱- گر چه انصاف ندارد گل نو خاسته ام
بهر خود مهر و وفایش ز خدا خواسته ام
۲- با وجودی که بود دل زده از من چندیست
به طرفداری این دل زده برخاسته ام
۳- تا شود شهره به خوش سیرتی این مِهر گسل
مهربان خوانمش، این گونه اش آراسته ام
۴- کردم این کار ولی با همه احوال چه سود
بر غم افزوده و از شادی خود کاسته ام
۵- دشمنانم به دل آزاری من می گویند
از تنش جامه آراسته پیراسته ام
۶- چه توان کرد «جلالی» که چو حافظ چندیست
«عاشقِ روی جوانی خوش و نوخاسته ام»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *