| ۱- |
گر چه انصاف ندارد گل نو خاسته ام |
|
بهر خود مهر و وفایش ز خدا خواسته ام |
|
|
| ۲- |
با وجودی که بود دل زده از من چندیست |
|
به طرفداری این دل زده برخاسته ام |
|
|
| ۳- |
تا شود شهره به خوش سیرتی این مِهر گسل |
|
مهربان خوانمش، این گونه اش آراسته ام |
|
|
| ۴- |
کردم این کار ولی با همه احوال چه سود |
|
بر غم افزوده و از شادی خود کاسته ام |
|
|
| ۵- |
دشمنانم به دل آزاری من می گویند |
|
از تنش جامه آراسته پیراسته ام |
|
|
| ۶- |
چه توان کرد «جلالی» که چو حافظ چندیست |
|
«عاشقِ روی جوانی خوش و نوخاسته ام» |
|
 |