Menu

غزل شماره ۲۹۹

299

۱- شکر خدای را که اجل داد مهلتم
تا بهر دیدنت بکشاند به غربتم
۲- توفیق دیدن تو میسّر نشد مرا
تا حال و، غرق حسرت و بحر ندامتم
۳- دیدن نشد میسّر و بوس و کنار و نیست
یا رای و رویِ رفتن شهر و ولایتم
۴- بختم نکرد همّت و ای کارساز عشق
گمراه راه عشقم و بنما هدایتم
۵- از کشتگان شهرت و شهوت نیم ولی
لب تشنه و شهید زلال محبتم
۶- نبود کسی که گوش به حرفم دهد، که نیست
گوشی که بشنود ز زبانم شکایتم
۷- نفرین نمی کنم به تو هر چند بد کنی
وا می گذارمت که چنین است فطرتم
۸- می سوزم و ز جور تو دم برنیاورم
گویم به خویشتن که چنین بود قسمتم
۹- راندی ز خود «جلالی» و پرسی اگر کجاست
حالی درون میکده سرگرم خدمتم
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *