| ۱- |
از آن ترسم که بعد از مرگ اگر خاک رهت گردم |
|
بیفشانی از آن آیینه رخسار خود، گردم |
|
|
| ۲- |
نمی گویم ولیکن این بود دردم که در راهت |
|
چو افتد دیده ات بر من ببندی چشم را در، دَم |
|
|
| ۳- |
ندارم درد هجران و تو را می بینم و بینم |
|
به من بی اعتنا و بی وفایی، این بود دَردم |
|
|
| ۴- |
ز حسرت نیست گر در دیدنت از دل کشم آهی |
|
که این آه از سر درد است اگر از دل برآوردم |
|
|
| ۵- |
چه شب ها تا سحرگه، بلکه با من مهربان گردی |
|
به درگاه خدای مهربان بهرت دعا کردم |
|
|
| ۶- |
تو را با آن که گرم و سرد دنیا را نسنجیدی |
|
به دل گرمی پذیرا می شوم ای یار دم سردم |
|
|
| ۷- |
به زیر کاسه ها همواره باشد کاسه ای دیگر |
|
که سرخی از سیلی ایام باشد چهره ی زردم |
|
|
| ۸- |
به راهت چشم می بندی نمی بینی «جلالی» را |
|
«تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم» |
|
 |