Menu

غزل شماره ۳۰۷

307

۱- با آب دیده، دوش به رخ آب می زدم
سیلی به گونه، تا نروم خواب می زدم
۲- گاهی به گِردِ خانه قدم می زدم، گهی
دیوانه وار نعره به مهتاب می زدم
۳- می دوختم دو دیده به تصویر روشنت
می ریختم به جام و می ناب می زدم
۴- در یاد آن کمان دو ابرو، سری ز شوق
در عالم خیال به محراب می زدم
۵- در برگرفته ساز و به آهنگ سوزناک
بر تارهای اربعه، مضراب می زدم
۶- دیشب شبم قرین تب و تاب بود و من
آبی بر آتش دل بی تاب می زدم
۷- سرچشمهِ حقیقتم از ذهن دور بود
تن را به واقعیت مرداب می زدم
۸- حافظ چو خوش سروده «جلالی» به گوش گیر:
«دیشب به سیل اشک رَهِ خواب می زدم»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *